تولدت مبارک عزیز دلم
باورم نمی شود ...چه زود ۷ ساله شدی ...چه زود به پایان کودکی ات نزدیک می شوی .....
انگار همین دیروز بود که با یک لباس سرهمی سبز وکفشهای کوچکی که فقط دو انگشت من توی آن می رفت از هواپیما بیرون اومدیم وبابائی با هیجان تو رو می دید که بعد از یکماه چه بزرگ شده بودی .....همین دیروز بود که برای اولین بار در مهمانی دوستانه همه پر از هیجان وشور بودند که اولین نوزاد گروه دوستانه مان را که تو باشی در آغوش بگیرند ....خاله سولماز وخاله نکیسا مشتاقانه در انتظار دیدن تو .....وای خدای من چه زود گذشت ...حالا زورم نمی رسد که تو را بلند کنم ودر آغوش بگیرمت ....حالا آنقدر بزرگ شده ای که سر هر چیزی که مخالف نظرت هست با من بحث می کنی وگاهی من در مقابل استدلالهایت کم می آورم ......
حالا روزهائی هست که با یادآوری دوران بچه گی ات سر ذوق می آئی و عجیب است که خاطرات بچه گی ات را خوب به یاد داری ..................
امسال مثل همیشه که منتظرم تا روز تولد عزیزانم برسد وبتوانم تا آنجا که می توانم غافلگیرشان کنم برای تو از ماهها قبل تدارک هدیه ای برایت دیدم که خیلی دوست داشتی .....موبایل کیتی
لحظه بازکردن کادو یت برای من خاطره انگیزترین وپر هیجان ترین لحظه بود .... چشمهایت که از شادی
برق میزد برای من کافی بود تا بدانم همه دنیا مال من است که توانسته ام خوشحالت کنم ...آن هم به یمن زحمتی که به عمو فرشید وخاله نکیسا داده بودم که این دو همیشه در شادیهایمان شریکند .....
آریانای عزیزم تمام چیزهای خوب دنیا رو برای تو می خواهم ...می خواهم به تمام آنچه می خواهی دست یابی .....من همیشه ودر همه حال کنارت هستم ....دوستت دارم آنچنان که در تصور نمی گنجد........
آرزویم رسیدن تو به تمام آرزوهای خوب است .................
